عطا ملك جوينى
345
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )
خود را از معاشرت با ايشان نهى فرمود ، و چون امر ايشان فاش شد و ارتكاب محظورات و اظهار اباحات ايشان مشهور گشت عيسى بن موسى بن محمّد بن علىّ بن عبد اللّه بن عبّاس كه برادرزادهء منصور و از جانب او والى كوفه بود كس در پى ابو الخطّاب فرستاد و او را بخواست ، ابو الخطّاب با اتباع خود در مسجد كوفه مجتمع بودند و عدّهء ايشان بهفتاد نفر ميرسيد همگى از تسليم سر باز زدند و ما بين ايشان و سپاه والى كوفه محاربهء شديدى روى داد ، خطّابيان مردانه از خود دفاع نمودند و با سنگ و نى و كارد ده ده همىجنگيدند تا عاقبت تمامت ايشان باستثناى دو نفر بقتل رسيدند ، تاريخ اين واقعه على التّعيين معلوم نيست ولى ظاهرا ما بين سنوات 136 - 138 بوده است « 1 » چه از طرفى جلوس منصور كه واقعهء مذكوره در زمان خلافت او روى داده در سنهء 136 است ، و از طرف ديگر صريح رجال كشّى است كه در سنهء 138 مدّتى بوده كه ابو الخطّاب و اصحاب وى كشته شده بودهاند ، و عين عبارت كشّى از قرار ذيل است « 2 » : « حمدويه قال حدّثنا ايّوب بن نوح عن حنان بن سدير عن ابى عبد اللّه عليه السّلام قال كنت جالسا عند ابى عبد اللّه عليه السّلام و ميسر عنده و نحن فى سنة ثمان و ثلثين و مائة فقال له ميسر بيّاع الزّطى جعلت فداك عجبت لقوم كانوا يأتون معنا الى هذا الموضع فانقطعت آثارهم و فنيت آجالهم قال و من هم قلت ابو الخطّاب و اصحابه و كان متّكئا فجلس فرفع اصبعه الى السّماء ثمّ قال على ابى الخطّاب لعنة اللّه و الملائكة و النّاس اجمعين فاشهد باللّه انّه
--> ( 1 ) دخويه در رسالهء « قرامطه » ص 13 استنباطا از نهاية الأرب نويرى ( اين جلد نهاية الأرب راجع بفاطميّين در كتابخانهء ليدن است و راقم سطور را فعلا بدان دسترسى نيست ) قتل ابو الخطّاب را در حدود سنهء 145 نگاشته ، و شك نيست كه در امور راجع بائمّهء شيعه و اصحاب ايشان قول كشّى كه از قدماء علماء شيعه است بدون شبهه بر قول نويرى كه از متأخّرين علماء عامّه است مقدّم است ، ( 2 ) رجال كشّى طبع بمبئى ص 191 ،